close
تبلیغات در اینترنت
حجاب(3)

وبسایت کلبه سبز

حجاب(3)
تبليغات تبليغات

حجاب(3)



1_1334432978_18073.jpg



بیمارستان از مجروحین پرشده بود...

حال یکی خیلی بد بود...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت...

وقتی دکتراین مجروح را دیدبه من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل...

من ان زمان چادربه سرداشتم.

دکتراشاره کردکه چادرم را دربیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود،به سختی گوشه ی چادرم را گرفت و بریده بریده وسخت گفت:

من دارم میروم تا تو چادرت رادرنیاوری. مابرای این چادر داریم میرویم...

چادرم در مشتش بودکه شهید شد.

از آن به بعد در سخت ترین و بدترین شرایط هم چادرم را کنارنگذاشتم...

( راوی:خانم موسوی،یکی از پرستاران دفاع مقدس)



دسته بندي: مذهبی,حجاب و عفاف,
برچسب ها : حجاب و عفاف , پرستار , خانم موسوی , دفاع مقدس , چادرم , چادر , شهید , مجروح , اتاق عمل , دکتر , ماجرای چادر ,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی